محمد بن حسين البيهقي

579

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 476 ( 1 ) - توفيرى نموده : توفير يعنى صرفه‌جوئى در مخارج و باصطلاح حذف مقدارى از اقلام هزينه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - اين ترتيب : مراد اين رتبه و شغل ( 3 ) - روا : جايز و سزاوار ( 4 ) - بروجه : چنان كه بايد و شايد و بطريق درست ( 5 ) - بو القاسم كثير : وزير و صاحب ديوان عرض در زمان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 78 شمارهء ( 11 ) اضافه مفيد انتساب ( بو القاسم پسر كثير ) ( 6 ) - شاگردان : دستياران و چاكران ( 7 ) - از بيست سال باز : از بيست سال پيش تاكنون ( 8 ) - مستوفى : محاسب دخل و خرج ، اسم فاعل از استيفاء ( 9 ) - معنى جمله : در پيشگاه والاى ( سلطان ) روشن كردم و معلوم داشتم ( 10 ) - سامى : بلند و و الا ، اسم فاعل ( صفت ) از سمو بر وزن نمو ( 11 ) - بيش : ديگر و از اين پس ( 12 ) - خلعت عارضى : تشريف رياست ديوان عرض و لشكرنويسى ( 13 ) - كمر هفت‌صدگانى : كمربند هفتصد مثقالى - هفت‌صدگانى صفت نسبى مركب از هفتصد و گانى پسوند نسبت ( 14 ) - حق گزاردن : صله و هبتى دادن كسى را كه سلطان او را منصب يا مرتبتى بخشيده و يا رسولى كه نزد پادشاهى آمده است و جز آن ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 15 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم با شهامت و دلير و چالاك و تيزخاطر ( 16 ) - گامى فراخ نيارست نهاد : از حد خود جرأت و ياراى تجاوز كردن نداشت و پاى پيشتر ننهاد ( 17 ) - اميد كرده بود : وعده و نويد داده بود ( 18 ) - يكرويه : فيصله يافته و يك روى و يك‌جهت ( 19 ) - بى از جنگ : بدون جنگ - بى از : حرف اضافه مركب براى سلب استعانت ، در ص 111 كليله و دمنه تصحيح مينوى آمده است « مضرت نقصان اب در حق من زيادت است كه معيشت من بى از آن ممكن نگردد » ( 20 ) - منازع : ستيهنده و خصومت‌كننده ، اسم فاعل از منازعة و نزاع ص 477 ( 1 ) - راى خواست : نظر خواست و رأى و مشورت جست ( 2 ) - رفت : يعنى هرگونه سخن رفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - افتاده است : پديد آمده و روى داده است ( 4 ) - محال : بضم اول باطل و خطا ( 5 ) - بركنده آيد : قلع و قمع شود و ريشه‌كن گردد ( 6 ) - بغراتگين : نيز نگاه كنيد به صفحهء 243 شمارهء ( 22 ) ( 7 ) - فرصت‌جوى : فرصت طلب يعنى كسى كه در پى يافتن موقع مناسب باشد ( 8 ) - ماوراءالنهر : ورزرود يا ورازرود ، سر - زمينهاى آن‌سوى نهر ( رود آمو ) ، ترجمهء لفظى آن به عربى ماوراءالنهر است ، در يك بيت منسوب به رودكى آمده است : و گر پهلوانى ندانى زبان * ورز رود را ماوراءالنهر دان ( 9 ) - مستقيم : راست و با استقامت ( 10 ) - حضرت خود : پايتخت و درگاه خويش ( 11 ) -